تبليغاتX
آرین شعر2
به نام خدایی که عادل.....می دانم هست

سلام

این شعرو سالها پیش به معصومیت چشمان زیبایش داده شدم

.....

کبوترانه ١

فکر می کنم به اینکه من چرا کبوترم؟

یا چرا ستاره می وزد به سمت باورم؟



سایه پر ... پرند ه ،سایه گرگ ، من شروع می ....

 می رسم به لحظه های اشتباه مادرم

مادرم شروع می کند دوباره درد را

« لا لا لا لا لا لا لا  بخواب سایه سرم »

فکر می کنم به اینکه سایه سرش چرا؟

کوچکم و ره به این معادله نمی برم



« لا بخواب کودکم، عزیزکم بخواب لا

 خواب لحظه لحظه های بچگی ببین

یا برای مادرت که آسمان نبوده است

یک ستاره از شب همیشه خدا بچین »



چشمهای خسته اش مرا به خواب می برد

ناگهان ستاره می شود تمام پیکرم

فکر می کنم به ابتدا به اینکه من چرا ؟

، از خودم به سمت سایه های خسته می پرم

سایه خسته پر، پرنده می چکد  از آسمان

تازه می رسم به اینکه من چرا کبوتر

چارده قدم چکیده از خودش به آرزو

چارده قدم به اینکه تا همیشه همسرم ...

عاشق – ش نبوده ، آرزو نکرده ، فکرهم

جز به اینکه ماه ساده دل شریک بسترم –

-                                                                                                        می شود، نمی شود پرنده +گرگ = زند گی

-                                                                                                         من در اين دوبا ره های دربه در شناورم

 



فصل بعد سایه خسته ، سایه گرگ ، منتظر

می رسد دوباره زن ، زنی که نیست ، مادرم

پر کشیده سمت جاده های بی کسی  و من

بار بالهای خسته اش چه زجر آورم



خواب دیده ای عزیزکم ، بلند شو، نترس

خواب دیده ، تب نکرده ، شعر گفته دخترم

شعر گفته یا ...

    

 {من فقط ساکتم و فکر می کنم ...

 

 

وقتی شعر می شود دلم  می گیرد     دلم می گیرد وقتی شعر میشود(همه ی زندگی منه) دیروز آخرین روز کودکستانی بودنش بود دلش گرفته بود/گمانم/که شعر شد حتما دلش گرفته بود  وقتی شعر می شود دلم می گیرد    دلم می گیرد که شعر می شود(همه ی زندگی منه)دلم می ترسد می ترسم از تصور این روزهای سخت می ترسم که شعر سرنوشتش را به قافیه ی من بدل کند می ترسم که وزن زندگیش(وای خدا نکنه) مثل تمام روزهایم خارج بزند می ترسم که دلش بگیرد می ترسم که از هر چه ترسیده ام تجربه شود انگار می ترسم الانش همه ی ترسهای من باشد.هست؟

دلش گرفته حق دارد دلم می گیرد که دلش می گیرد  و چ ه ک ا ر م ی ت و ا ن م بکنم چکار؟؟؟؟.......

این شعر جدید کوچولوی منه دیروز گفت دیشب (به جون خودش خودش گفت)/از همه ی جنجالها ودار وندار دنیا بودنش  کافیست برایم/

اسمش هست:ستارگانی که روی زمینند

خودش گفت به خدا

ستارگان زمینی با ستارگان آسمونی فرق دارند

 بعضی ها توی دریا

                 وبعضی ها روی زمین هستند

    بعضی خورشیدها هم می آیند روی زمین ومی روند

                                                             توی آسمان

بعد آسمان تکان می خورد و

با شروع گریه ی ابرها

                   باران می بارد

آهان

ستاره ی زمینی مامانمه

******************

می تونستم  زبانشو یه دست کنم حشوشو حذف و...اما نخواستم این آرینمه شعر آرینم من دوسش دارم از تمام نوشته های عالم بیشتر شما چی؟

 

یا علی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 19:6  توسط آرین ومامان   | 
سلام اینم یه شعر جدید از مامانم  رسیدن محرم تسلیت

                                                                              به بزرگواری مولایم حسین

                                                                                                به علمدار کربلا عباس علی

 داره باز نام تو محشر می کنه

دوباره منو کبوتر می کنه

که بیام پر بزنم دور حرم

که بگم ببین آقا کبوترم

که می خواد قصه ی کربلا بگه

می خواد از غریبی شما بگه

بی تو در گیر شب ودشنه میشم

روزی هفتاد ودو بار تشنه میشم

روزی هفتاد ودو بار غش می کنم

یاد خیمه ها وآتش می کنم

یاد شش ماهه ی پرپرت آقا

زخمای علی اکبرت آقا

یاد لیلا که می خواس عروس بشه/

اونکه می خواس واسه بابا لوس بشه

سه سالش بود ولی گرگا ندیدن

گوشوارو از توی گوشاش کشیدن

سرتو هدیه اوردن واسه اون

آخ آقا بسه دیگه نگو بخون

چه جوری بگم چی اومد به سرش

سه ساله چه طوری خم شد کمرش

لبشو رو لبای بابا گذاشت

سرشو دیگه از اونجا برنداشت

کی میدونه چی گذشت بین شما

بمیرم برای غربتت آقا

***

خیمه ها صدای العطش می داد

یکی باید با یه مشک آب بیاد

 یه تنه زد به صف سیاهیا

هی خدا خدا میکردن ماهیا

لب سقا به لب آب بخوره

دل ماهیا به مهتاب بخوره

دستاشو زد به تن آب..ولی نه

آخه از تشنگی بی تاب...ولی نه

چه جوری لب بزنه به لب آب

وقتی تشنس لب پور بو تراب

آخه مولاش پسر فاطمه ...آه

مشک پر آب وگذاش رو شونه ماه

سمت خیمه ها به راه افتاده بود

دلشو به دل دریا داده بود

کمونا نشونه رفتن تنشو

سد شدن به خیمه ها رفتنشو

جهلشون خورشید عالموندید

دستای سبز علمداروبرید

خواس به دندون ببره مشک ولی

به سرش زدن عمود آهنی

سرو سقای حرم خم شده بود

دل فاطمه پر از غم شده بود

سمت آسمون پرید سقای تو

دست سبزشو بوسید لبهای تو

کمرت رو رفتن سقا شکست

بعد اون تشنگی رو دلت نشست

بعد عباس تو دنیا تشنه اس

به دلامون همیشه یه دشنه اس

کی میدونه چی گذش بین شما

بمیرم برای غربتت آقا

آخه دردات که یکی دوتا نبود

همه ی درد تو کربلا نبود

غم پهلوی شکسته ...وای من

فرق خونین علی ...خدای من

جگر حسن که پاره پاره شد

زینبت که بعد تو آواره شد

کمرش رو غم رفتنت شکست

به اسیری بردنش گرگای پست

به اسیری بردنش گرگای پست

اما زینب تو ساکت ننشست

یه تنه زد به صف سیاهیا

آتیش رسواگری زد به اونا

بسه آقا جون دیگه تاب ندارم

طاقت شنیدن آب ندارم

حالا بعد اونهمه سال سیا

محرم جم میشیم اینجا چش به را

تا که از را برسه مهدی تو

را بیفته پی خونخواهی تو

روزی هفتاد ودوبار غش می کنیم

یاد خیمه ها وآتش می کنیم

بی تو در گیر شب ودشنه میشیم

روزی هفتاد ودو بار تشنه میشیم

روی نیزه ها هنوز جای خونه

لبای پاک تو قرآن می خونه

آقا جون بعد تو ما تاب نداریم

طاقت شنیدن آب نداریم

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:21  توسط آرین ومامان   | 

به نام عشق

سلام  اول اینکه مامانم رفته مشهد دلم واسش تنگ شده  دوم اینکه

یه نفر اومده دزدی  وبلاگ مامانتم ودزدیده مامانم راست میگه دیگه اگه کسی بدون اجازه کلید خحونه ی آدم وبسازه قفل و عوض کنه خونه رو تصاحب کنه ومهمتر ازهمه اجازه نده بری خونه خودت این دز دی نیست؟اگه دزدی نیست پس چیه شاید من نی نیم نمی دونم نظر شما چیه؟ سوم اینکه مامانم دلش گرفته بود گفتم مامان چیه؟گفت وبلاگمو دزدیدن گفتم مامان جون عیب نداره وبلاگ من وبزرگترش کن!!!!!!!!!!نفصیش برا من نفصیش برا تو چهارم اینکه مامانم مهمونمه شمام میاین؟

آهو صدایم کن!

زخمی غریب وتشنه ام امشب دعا کن

یعنی مرا از هر چه تاریکی رها کن
وحشت .صدای خیس باران سوز سرما
فکری به حال این غریب بی نوا کن
دارم روانی می شود از بیت بعدی
((مریم هجوم گریه را بهتر ادا کن))
من ...درد می کرد..از خودش..سر در نیاورد
حالا کمی معلول ها را جا به جا کن
اینجا فضا تاریک ./تر...این صحنه../گندم
یک اسمان پر تا کبوتر پر .../نگا کن
اصلا گدا من..نیست ..تو..ضامن ..نبودی
من پر کبوتر پر ..گدا..کن_
-فیکون سبز پروازی دوباره
حالا تمام کهکشان را پا به پا کن
من را که پر پر می شوم سمت تو هر شب
از ربنای رکعت هشتم صدا کن
از تخت جمشید دلم تا طوس چشمت
جاده غزل می باردم با عشق تا کن
من را که در دستان تو جایی ندارم
سمت خدای بی پناهیها هواکن
دارد خودش را من به سمت عشق برگشت
پرواز را از بالها زنجیر وا کن
من پر..کبوتر پر..خدا../کات
تصویر گنبد نور را رنگ رضا کن/
شیپور ها نقار خانه ضامن عشق
اینجا به بعد اصلا مرا آهو صدا کن

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:0  توسط آرین ومامان   | 

 سلام من آرینم/ http://myaryan.mihanblog.com//لینک وبلاگم توی وبلاگ مامانم آرین شعر/ http://aryanpoem.persianblog.com// هست مامانم می گه منو خیلیا می شناسن دوستای مامان که زنگ می زنن خونه اول با من صحبت می کنن مامانم میگه زیباترین دختر دنیام/ http://myaryan.multiply.com// من ومامانم خیلی به هم وابسته ایم من هر وقت می خوام شیرین زبونی کنم  می گم ((مامان من بدون تو نمی تونم زندگی کنم)) مامانم منو بغل می کنه می بوسه ومی گه((منم دخترم منم))وبعدش/نمی دونم چرا؟/گریه می کنه گاهی هم منو الکی یهو بغل می کنه ومی زنه زیر گریه وقتی مامانم گریه می کنه خیلی دلم می گیره من ما مانمو خیلی دوس دارم اون هر کاری می کنه به خاطر منه این شعرم پار سال رفته بود امام رضا نوشته واسه امام رضا می گه به یاد تو افتادم تو حرمو نوشتمش بخونین راستی مامانم قول داده امسال منو هم ببره امام رضا هر کی اونجا باشه می بینمش بازم میام فعلا به قول مامان یا علی

سلام آقای همیشه مهربون
دل من تنگ شده بازم واستون
خسته ام مثل همیشه اومدم
با یه دنیا حسرت وغربت وغم
اومدم درد دلامو گوش کنی
قصه ی بی کسیامو گوش کنی
اومدم سر بزارم رو دامنت
گم بشم تو سایه های روشنت
اومدم دست تو قفل و واکنه
پرامو دستای تو شفا کنه
جوجمو بسپرمش دست شما
این تو این جوجه ی من اینم خدا
جوجم از گرگا می ترسه آقا جون
از شب فردا می ترسه آقا جون
اینجا مردم ما رو باور ندارن

به پرامون همیشه سنگ می زنن
مردم از مردن هم نون می خورن
تو شب تشنگیشون خون می خورن
شب و تو چشمای هم جار می زنن
دلای خستمونو دار می زنن
جوجه رو رو پر بابا می کشن
زیر چکمه ی هیولا می کشن
واسه پر زدن هوانیست آقا جون
نکنه اینجا خدا...آقا جون!!!!!!!!!
آقا جون پنا بده خستگیمو
زخمای عمیق پر بستگیمو
کمکم کن دوباره پر بگیرم
کنار تو توضریحت بمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 10:12  توسط آرین ومامان   |